خاطره ی شکار اردک:

با سلام یه روز منو داییم با هم تصمیم گرفتیم یه دوری با۲تا تفنگ(۱.یه لول ۲.دولول(نخجیر۲))بزنیم ببینیم چی نصیبمون میشه؟

خلاصه صبح ساعت ۶رفتیم کنار رودخونه تازه یه گروه از اردکا اروم گرفته بودن که ما رسیدیم

لباسمون مناسب بود و نمیتونستن تشخیص بدن تا کنارآب رفتیم من به داییم گفتم که

شما اول شروع کن ولی گفت تو بلند شو بزن هر چیش پرید من میزنم

خلاصه من دیدم تعارف اونجا جایز نیست زود با یه حرکت سریع بلند شدم دو لول رو پشت سر هم خالی کردم هر لول یه اردک خیلی ناراحت شدم که برایه چی درست نشونه نگرفتم تو همین فکر بودم که دایی با یه فشنگ دو تا اردک رو سرنگون کرد خلاصه با هزار زحمت و با چوب مخصوصی که درست کرده بودیم

دراوردیمشون تا ظهر اونجا بودیم یه سری مرغابی هم اومدن ولی ما دیگه دلمون نیومد بزنیم بالاخره زدن هم حدی داره!

عزیزان عکساشو براتون گذاشتم اینم عکس دومش:

تا خاطره دیگه بای

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 27 اسفند 1387    | توسط: علیرضا ملک پور    |    |
نظرات()