با سلام امروز میخوام خاطره ی شکار مرغابی کله سبز رو براتون بگم:

روز جمعه بود که گفتم ای کاش میشد قبل از اینکه مرغابی ها برن من برم و شانسه خودم رو امتحان کنم.

خلاصه دور و بره ساعته 1 بود که رفتیم .من بودم و عموم و پسرعموم.

خلاصه من تفنگ یه لول تو دستم بود و پسر عموم تفنگ دو لوله فرانسوی.عموم بهمون گفته بود که من امروز

تفنگ نمیندازم.تا یه جایی رو با ماشین رفتیم ولی بقیه راه رو پیاده رفتیم.خلاصه داشتیم نزدیک رودخونه میشدیم

که سر یه پیچ که اصلا فکر نمی کردیم چیزی اونجا باشه 5 تا سر سبز جلومون بلند شد فشنگ اولو پسر عموم

عجله کرد و انداخت و پشت سرش من تنظیم کردم و اخرین مرغابی که بلند شده بود رو تو هوا نشونه گرفتم و

زدم .افتاد تو اب و من رفتم اوردمش. سرش رو بریدیم .من کلی کیف کردم که تفنگم تا اونجا برد داشته و تونستم

اونو بزنموخلاصه ادامه دادیم و من به پسرعموم گفتم که چرا فشنگ دوم رو ننداختی؟ گفت:چی بگم هول شدم .

خلاصه رفتیم و رفتیم ولی دریغ از یه مرغابی دیگه اینگار اب شده بودن رفته بودن تو زمین.برگشتیم.

و این پایان شکار مرغابی کله سبز بود عکساشو براتون میزارم.

 

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 اسفند 1387    | توسط: علیرضا ملک پور    |    |
نظرات()